سرو جانم فدای خاک عانبان
دل چاکم اسیر خاک عانبان
بگشتم هرکجا از غرب تاشرق
ندیدم خوشتر از خاک عانبان
"عانبژ"
تاشانگووه بشت اومه بنشتم تاشامگاه به امیددیدارت مینشینم
پاشمه تیلون پانبه تکی برشتم گونیهای پشم را مانند پنبه می ریسم
تا کی روشن ببو چمه دی تا با آمدنت ده ما نور افشان شود
یوله قبون آز ب ترو بکشتم قربانی بزرگی برایت سر ببرم
"عانبژ"
دلم پیه حشی ببی ت مارو خواستم خورشید زندگیم باشی
عینی بته روشنی ببی ت وارو نوری گرما بخش برای برف باشی
اشت روشنی اتاوی یو ب عالم روشناییت بتابد بر همه عالم
نشون بده ب تولشون ت صا رو صدها راه تو به تالشان نشان بدهی
