پدر ای وجودم از تو![]()
قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات
هستی من جان گرفته
پدر ای که از تو جاری
خون زندگی تو رگهام
ای که از نور دو چشمت
نور زندگی به چشمام
پدر امروز به پاهام
دیگه نای رفتنی نیست
جز دریقی رو لبهام
دیگه حرف گفتنی نیست
پدر ، پیچ و خم راهم
نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
توی فکر غنچه باشه
پدر دست یاری تو
ا گه دستامو نگیره
کوره راه رفتن من
مثل شبهام میشه تیره
کلامی از جناب کوهی عنبران بیاد پدر:
حیف
میدانم که دیگر
برنمی داری از آن خواب گران سر
تا ببینی خردسال سال خورده خویش را
کاین زمان چندان شجاعت یافته است تا بگوید
راست میگفتی پدر؟!
(Persian: عنبران) is a small Iranian town situated approximately 17 miles north-northeast of Ardabil. The population consists of 9000 Talysh speakers. Anbaran’s map coordinates are 38.49N and 48.42E. The name of Anbaran is probably extracted from fragrant annual herbs named عنبر (‘ánbar in Persian).
سگله دو
اشت رانگون چه قشنگینن سگله دو رنگهایت چه قشنگند سگله دو
اشت میوان خوسه قندین سگله دو میوه هایت عین قندند سگله دو
وا امه رو چش بکام آز اشت میوان تا برف میوه هایت را مراقبت میکنم
وا بگنو سگله بهم آز سگله دو برف بیاید من سگله بخورم سگله دو
گاندمه هو اشتان تار سوز بکه گندم کوه تارت را ساز کن
فره شعرون گله گله دوز بکه شعرهایت رادانه دانه آوازکن
تام ژ ت تازیخنده شیر تکی درطول تاریخ چون شیردم نزدی
وانگی پکه امسفه ت تیر تکی اینبار همانند تیر فریاد کن
گاندمه هو ت عانبان تاریخیش گندم کوه تو تاریخ عنبران هستی
چ میلت تام اژنه وانگونیش تو بغض خاموش ا ین ملتی
ت بمرو طور سینا ورندش تو نماد طور سینا پیش ما هستی
همه جوکو چمه قلب دلندش هرکجا باشیم درون قلب ما هستی
گاندمه هوعشق مارو تعریف ک گندم کوه عشق رابرایم تعریف کن
زارده سقون اوژنن مارو ردیف ک استواریت را دوباره تحکیم کن
هارروژ صحب حشی بت اتاویو همیشه نورباران خورشید باشی
حشی بشو اووشم بت اتاویو غروب که شد مهتاب برتو بتابد
"عانبژ" بواودور بژنو اشت وکو عنبرانی در کنارت سیر کند
سبارز ببو نومش بشو دنیو سکو سربلند باشد و نامدار شود دردنیا
شاهرخ شهابی "عانبژ"
مهر 87


/%25DA%25AF%25D9%2584.jpg&h=94&w=106&usg=__23pHHXiwoLXIuIgu1SOJ06nLQso=)



